نوشته شده توسط siamak در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1396 ساعت 20:40 | لینک ثابت بدون نظر

 

Siamak Mahroo:

مست و ره زن شده ای عید مبارک بادت

قاتل من شده ای عید مبارک بادت

دیرگاهی است که چشمم به در کوی تو شد 

ماه برزن شده ای عید مبارک بادت

سوز و سرمای دی و آتش عشق ابدی

مهر بهمن شده ای عید مبارک بادت

نقش خورشید درفشی به سراپرده ی گل

فر میهن شده ای عید مبارک بادت

ماه و خورشید سپهری من دلداده به چاه

آه بیژن شده ای عید مبارک بادت

اول ماه رجب شد مه نوروزی ما

غرق دیدن شده ای عید مبارک بادت

قلب صد پاره ی من پیشکش ناز تو باد 

گل خرمن شده ای عید مبارک بادت

 

سیامک مه رو 

۹۶/۱۲/۲۸خراسان شمالی آشخانه

نوشته شده توسط siamak در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1396 ساعت 20:33 | لینک ثابت بدون نظر

عشق
عشق در دل مظهر ذات خداست
عشق بر سوی خدایت رهنماست
اول خلقت خدا عشق آفرید
معرفت بر حق ز عشق آمد پدید
عشق را در دل خدا دادش مکان
تا گزیند آن مکان را لامکان
بر دلت چون عشق اول شد نزول
از مجاز آمد به عنوان رسول
دل به دلبر بستن و آمال وصل
جان به جان پیوستن من غیر فصل
در نظر شد محترم چشم سیه
زلف مشکین و جمال و ناصیه
عشق مهرویان به جز اخبار نیست
غیر حق دل مسکن دیار نیست

بخشی از مثنوی /عشق در دل مظهر ذات خداست/ سروده مرحوم علی مه رو متوفی ۱۳۶۰/۹/۲۰

نوشته شده توسط siamak در شنبه هجدهم آذر 1396 ساعت 0:37 | لینک ثابت بدون نظر
دوش نظر بر فلک تابناک
کردم ودیدم رخ بستان و تاک
خوشه ی یاقوت بر آویخته
سیر کواکب به هم آمیخته
گوهر تابنده ی خورشید و ماه
خیره کند هر که نماید نگاه
حلقه زده اختر بیضای پاک
در شب قیر آن فلک تابناک
دب بزرگش ترب انگیز بود 
دب صغیرش گهر آویز بود
محور بین فلک آید جدی
بی حرکت در مه تیر است و دی
این همه اختر که به شب بنگریم
گرد جدی در حرکت بگذریم
این همه الطاف دمادم رسد
بهر ملک نیست به آدم رسد
نیست ملک را به فلک احتیاج
نیست ملک را مرض و هم علاج
بهر بنی آدم اجزای خاک
خلقت شمس است و مه تابناک

قسمتی از مثنوی  ، فلک تابناک ، سروده مرحوم علی مه رو ۱۲۹۵ تا ۱۳۶۰ آذر ماه

 

نوشته شده توسط siamak در شنبه هجدهم آذر 1396 ساعت 0:34 | لینک ثابت بدون نظر

 

 غزلی از استاد سیاوش مه رو (مهرو)پژوهشگر و موسیقیدان و شاعر کرمانج 
غزیخ (غزل تاریخ)
ما فوق ماجرا به مادون کشید و کش
نقش سلول خاطره گلگون کشید و کش
طغرای رخصت دیدار می کنم امضا
لیلی چه جور؟جور ز مجنون کشید و کش
مادون ماسوا من و غم های انتها
کار دلم چه سخت به هامون کشید و  کش
یک سر به طشت خون سیاووش بی نظر
سودابه ام کجاست که در تون کشید و کش
ما هم ز دور هاله ی آن چشمه وجود 
پا از حریم معشقه بیرون کشید و کش
چون شد به کوی معرفت از هلهله رهید 
چون شد به کوی خود دل در خون کشید و کش
آن که ندید صورت مه رو چه شد ((سیا))
برگی به روی زیست ز زیتون کشید و کش
سیاوش مه رو ((سیا))
۹۶/۵/۲۲ آشخانه .خراسان شمالی
نوشته شده توسط siamak در یکشنبه بیست و سوم مهر 1396 ساعت 13:7 | لینک ثابت بدون نظر