عشق
عشق در دل مظهر ذات خداست
عشق بر سوی خدایت رهنماست
اول خلقت خدا عشق آفرید
معرفت بر حق ز عشق آمد پدید
عشق را در دل خدا دادش مکان
تا گزیند آن مکان را لامکان
بر دلت چون عشق اول شد نزول
از مجاز آمد به عنوان رسول
دل به دلبر بستن و آمال وصل
جان به جان پیوستن من غیر فصل
در نظر شد محترم چشم سیه
زلف مشکین و جمال و ناصیه
عشق مهرویان به جز اخبار نیست
غیر حق دل مسکن دیار نیست

بخشی از مثنوی /عشق در دل مظهر ذات خداست/ سروده مرحوم علی مه رو متوفی ۱۳۶۰/۹/۲۰

نوشته شده توسط siamak در شنبه هجدهم آذر 1396 ساعت 0:37 | لینک ثابت بدون نظر
دوش نظر بر فلک تابناک
کردم ودیدم رخ بستان و تاک
خوشه ی یاقوت بر آویخته
سیر کواکب به هم آمیخته
گوهر تابنده ی خورشید و ماه
خیره کند هر که نماید نگاه
حلقه زده اختر بیضای پاک
در شب قیر آن فلک تابناک
دب بزرگش ترب انگیز بود 
دب صغیرش گهر آویز بود
محور بین فلک آید جدی
بی حرکت در مه تیر است و دی
این همه اختر که به شب بنگریم
گرد جدی در حرکت بگذریم
این همه الطاف دمادم رسد
بهر ملک نیست به آدم رسد
نیست ملک را به فلک احتیاج
نیست ملک را مرض و هم علاج
بهر بنی آدم اجزای خاک
خلقت شمس است و مه تابناک

قسمتی از مثنوی  ، فلک تابناک ، سروده مرحوم علی مه رو ۱۲۹۵ تا ۱۳۶۰ آذر ماه

 

نوشته شده توسط siamak در شنبه هجدهم آذر 1396 ساعت 0:34 | لینک ثابت بدون نظر

 

 غزلی از استاد سیاوش مه رو (مهرو)پژوهشگر و موسیقیدان و شاعر کرمانج 
غزیخ (غزل تاریخ)
ما فوق ماجرا به مادون کشید و کش
نقش سلول خاطره گلگون کشید و کش
طغرای رخصت دیدار می کنم امضا
لیلی چه جور؟جور ز مجنون کشید و کش
مادون ماسوا من و غم های انتها
کار دلم چه سخت به هامون کشید و  کش
یک سر به طشت خون سیاووش بی نظر
سودابه ام کجاست که در تون کشید و کش
ما هم ز دور هاله ی آن چشمه وجود 
پا از حریم معشقه بیرون کشید و کش
چون شد به کوی معرفت از هلهله رهید 
چون شد به کوی خود دل در خون کشید و کش
آن که ندید صورت مه رو چه شد ((سیا))
برگی به روی زیست ز زیتون کشید و کش
سیاوش مه رو ((سیا))
۹۶/۵/۲۲ آشخانه .خراسان شمالی
نوشته شده توسط siamak در یکشنبه بیست و سوم مهر 1396 ساعت 13:7 | لینک ثابت بدون نظر

 

یک بند از ترجیع بند «بنمود سیا رخ سیاووش»
سروده استاد سیاوش مه رو
ای ماه لقای آشخانه
نام تو بقای آشخانه
مجموع صنایع بدیعی
مفتون سنای آشخانه
گیتی به نوازش طنین
آهنگ درای آشخانه
نورم که زبطن خاک زایید
از آب و هوای آشخانه
از چشمه ی شاقلی و گاکش
بر پاست بنای آشخانه
پرورده ی دامن طبیعت
در کنج قبای آشخانه
در مهد تو لای لای گویان
چون دایه نوای آشخانه
در برف سفید آله داغت
ثبت است ثنای آشخانه
حب الوطنم به خون عجین شد
جانم به فدای آشخانه
در در کنف تو در صدف شد
«مهرو»به ثرای آشخانه
برسوده در و زخاک سوده
داده به سمای آشخانه
این گوهر کانی «سملقان»
وین شمع «سیا»ی آشخانه
تا با من دل شده چه خواهد 
بنمود «سیا»رخ سیاووش
یک بند از ترجیع بند بنمود سیا
 رخ سیاووش سروده استاد سیاوش مه رو استان خراسان شمالی شهر آشخانه
نوشته شده توسط siamak در یکشنبه بیست و سوم مهر 1396 ساعت 13:5 | لینک ثابت بدون نظر

   غزیخ(غزل-تاریخ)

سیاوش مه رو (سیا)

به  زیر جو ّوارونه نفس درسینه تنگ آمد
 ورای دای دربندم قفس ازسرب وسنگ آمد
مرا منزل چو عمر  اُشتر بنشسته  در شوره  
كویر و ته من ودیده فرس درواحه لنگ آمد
حریف ارغافل ازفضلش سخن گویدبپندارد
مرا پروانه بی هاشا مگس خرمابه جنگ آمد
سرود ما به آن گبرمسلمان زاده  مینا   جو
دِنا پرورده ی اُوْری  به آب و نام وننگ آمد
پرِ دانش به پرواز از حرورسینه  در  آتش
دریغ از منشی جهلم كه خس رادم شرنگ آمد
نگیرد قند مهرو را لب خوشگل پژوه ما
سفیرسِفراسطوره عسس دخترزگَنگ آمد
تورادامادی  زر بر نمی زیبد عجب  خوابی
بیابیدارشومهرو به وادی بانگ زنگ آمد    
درازی دو زلفش راسیـــاكوتاه كن دامن
به كوخك خانه ی عشقت نگارشوخ وشنگ آمد

شهر آشخانه -خراسان شمالی

سیاوش مه رو (سیا)

نوشته شده توسط siamak در شنبه بیست و دوم اسفند 1394 ساعت 23:28 | لینک ثابت بدون نظر